تو همانی که دلم عمری دنبالش گشت میدانم که بعد از این نمیشه از تو گذشت
چون پرنده از قفس دل پرید و بر نگشت کسی هرگز ندانست بی تو برمن چه گذشت
میوزد هردم به گوشم زنگ آرام صدایت
میگریزم سوی تنهای و میمیرم برایت
اندکی تا دست می یابم به روزان گذشته
بوسه واری می شگوفم از گریبانت به جایت
روزگاری را که چون می تراویدی به بامم
تاره فرا میخوانم از لبخند هایت
تا به آیین درخشان پر از یاد تو باشم
یک دریچه تا ابد باز است در دل از هوایت
ای جلوه برق آشیان سوز ترا
ای روشنی شمع شب افروز ترا
زان روز که دیدمت ُشبی خوابم نیست
ای کاش ُ ندیده بودم آن روز ترا
درود
وب جالبی دارید سال نو مبارک!
عاشق بمانید
بدرود
سلام محترم!
امید دارای صحت کامل باشید .... وبلاگتان ریبااست به وبلاگ من هم بیایید . اگر خواستید با هم تبادل لینک میکنیم... منتظر شما هستم.... خداحافظ...